هم از آفتاب

چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی ----- پنهان از او بپرسم به شما جواب گویم

هم از آفتاب

چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی ----- پنهان از او بپرسم به شما جواب گویم

هم از آفتاب

علم، رسمی سربه‌سر قیل‌است و قال
نه از او کیفیتی حاصل، نه حال
علم نبود غیر علم عاشقی
مابقی تلبیس ابلیس شقی
علم فقه و علم تفسیر و حدیث
هست از تلبیس ابلیس خبیث
هر که نبود مبتلای ماهرو
اسم او از لوح انسانی بشو
سینه‌ی خالی ز مهر گلرخان
کهنه انبانی بود پر استخوان
سینه‌ی خود را برو صد چاک کن
دل از این آلودگی‌ها پاک کن...

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

  • ۳۰ مرداد ۹۴، ۱۷:۱۶ - فاطمه سلام

پیوندها

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باور» ثبت شده است

یکم رمضان 1434

این دهان ب‍‍ستی، دهان‍‍ی باز ش‍‍د         تا خورن‍‍دهٔ لق‍‍مه‌های راز ش‍‍د

لب فروب‍‍ند از طعام و از شراب              سوی خوان آسمانی ک‍‍ن شتاب

گر تو ای‍‍ن ان‍‍بان ز نان خالی کن‍‍ی          پُر ز گوهرهای اج‍‍لالی کن‍‍ی

طفل جان از شیر شی‍‍طان باز ک‍‍ن         بعد از آن‍‍ش با مل‍‍ک انباز ک‍‍ن

چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام      امتحان ک‍‍ن چ‍‍ند روزی در صیام

چ‍‍ند شب‌ها خواب را گ‍‍شت‍‍ی اسی‍‍ر       یک شب‍‍ی بی‍‍دار ش‍‍و دول‍‍ت بگی‍‍ر


وزن «فَعَلان» در زبان عربی، مربوط به افعالی است که دلالت بر جوش و خروش و حرکت و دگرگونی می‌کنند، مانند مصادر «غَلیان»، «فوران»، «هیجان»، «جَوَلان» و «رمضان». در رابطه با ریشه‌ی «ر م ض» هم دو نقل هست؛ باران پاییزی که گرد و خاک می‌زداید و یا گرمای حاصل از تابش شدید آفتاب ... . برآیند این معانی شاید این باشد که «رمضان» را از آن روی رمضان گفته‌اند که در آن جنبش و تلاشی به بندگان می‌افتد که در زیر اشعّه‌ی تند آفتاب مغفرت، غبار گناه از وجود بزدایند و دل به خورشید رحمت حق، گرم کنند ... .

پس قرار است در این ماه عزیز، سکون و سردی و فسردگی برآشفته شود و رنج تقلّا و تکاپو و گاه آفتاب‌سوختگی و تشنگی و گرسنگی به جانمان بیفتد! پس نباید خیلی از سختی آن ترسید! پس نباید توقّع روزه‌داری آسان داشت! پس نباید خیلی هم نگران کم شدن وزن و اذیت شدن پوست و ... بود!

همیشه گفته‌ایم و گفته‌اند از برکات معنوی روزه‌داری و البتّه درست است که «روزه‌داری» واقعی، به بستن چشم و گوش و اعضا و جوارح از گناه حاصل می‌شود، ولی از همان اسکلت اولیه‌ی آن -که همان تشنگی و گرسنگی است- هم نباید غافل شد!

این را گفتم برای این که می‌بینم شاید بیش از نیمی از مطالبی که این روزها در رسانه‌ها و اینترنت در مورد روزه‌داری می‌بینم و می‌خوانم، در مورد راه‌کارهای روزه‌داری آسان و تشنه و گرسنه نشدن است!

شاید شما خواننده‌ی گرامی که از آن قدیم همراه حقیر بوده‌اید، خرده بگیرید که پس چرا بنده هم پارسال همین‌جا چیزی نوشتم در همین باب! پاسخ آن است که آن را نوشتم برای کسانی که خدای نکرده از ترس سختی تشنگی روزه، ممکن است تن به آن ندهند ... ، ولی از مرحله‌ی «ترک روزه» که گذشت، چه خوب است که قدری سختی عبادت را به تنمان بچشانیم ... .

ماه خوب خدا مبارک! از دعای خیر فراموشم نکنید!

میرمحمد
۱۹ تیر ۹۲ ، ۱۹:۴۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۵ نظر

به دلیل مایل بودن محور گردش وضعی زمین نسبت به عمود خورشید، این کره در گردش انتقالی، هر سال یک مرتبه به لحظه‌ای می‌رسد که خورشید -از دیدگاه ناظر زمینی در نیم‌کره شمالی- از صفحه مماس با خط استواء عبور کرده و به سمت شمال می‌رود. این لحظه، همان لحظه‌ی آغاز «اعتدال بهاری» است؛ «نوروز» و آغاز بهار و سال خورشیدی در کشور ما و خیلی از کشورهای دیگر.

کره‌ی آبی-خاکی ما که ادامه جریان زندگی در آن، وابسته به نیروی تابشی است که از خورشید می‌گیرد، در این هنگامه‌ی اعتدال جنبشی دوباره می‌یابد؛ از ساده‌ترین موجودات زنده و گیاهان گرفته تا جانوران خزنده و پرنده و ... در این «قیامت کوچک» الهی نفس باز می‌یابند. در این هیاهوی بازیابی و بازتوانی «انسان» هم مستثنا نیست، «حیوانیت» این «حیوان ناطق» هم در این فصل هم‌آهنگ با مخلوقات دیگر حیاتی دوباره می‌یابد.

باید به زمین -این زایش‌گاه و آرام‌گاه بشر- تبریک گفت نو"روز" را! این که یک سال دیگر، بندگی خدا را کرده و مسافران غنوده‌اش را به سلامتی و امنیت یک دور دیگر دور سر خورشید چرخانده است!

***

آری! گهواره‌ی عزیز وظیفه و مأموریت خودش را به بهترین نحو انجام داده و گردشش، به ما یادآور شده که یک سال دیگر از عمرمان گذشته و یک سال دیگر به مرگمان نزدیک شده‌ایم! «حیوانیت» ما هم در بهار، جان گرفته و نو شده است؛ اما گیر قضیه این است که آن طرف دیگرمان چه؟! مگر نه این است که قوام انسانیّت ما به «روح» ماست؟! روح که نو نشد، خانه‌تکانی نشد، آدمیّتمان تازه نشد، چطوری رویمان می‌شود جشن بگیریم؟!

***

نمی‌گویم تبریک نگوییم! اصلا تبریک، دعاست؛ به معنای آن که از خدای مهربان بخواهیم برکت بدهد به این روز و ماه و سال. اتفاقاً به نظرم این دعا را باید هر شب و هر صبح بخوانیم. بحث بر سر شادی‌های عجیب و غریب و تدارکات آنچنانی برای این مناسبت است! چرا برای میلیون‌ها آدم، میلیاردها تومان خرج بتراشیم و در رهگذر این خرّاجی‌ها و بگیر و ببندها، زمینه‌ی گرفتاری و تبه‌کاری فراهم کنیم برای پاسداشت حرکت انتقالی کره‌ی زمین!

***

زیادی شلوغش کرده‌ایم! بی‌رودرواسی و بدون ملاحظه و محافظه عرض می‌کنم خدمتتان! حواسم به میراث پیشینیان و یادگار دیرینگان هم هست! انگار از آن همه فضیلت و مرام و تعهد و جوان‌مردی، همینش مانده! آخر برادر جان! جشن بگیر! ولی برای نو شدن خودت، انسانیتت، خلیفة‌الله‌ بودنت ... . همان که فرمودند هر روز که در آن گناه نباشد ... . نوروز را اگر بهانه‌ای و موعدی قرار دادی برای پاک‌سازی روحت، آن وقت واقعاً جشن گرفتن دارد! می‌گیریم، خوب هم می‌گیریم! امّا اگر 1392 هم مثل 1391، و یا حتّی تباه‌تر از آن، خنده‌دار نیست جشن گرفتن برای این مصیبت؟!

***

این یادداشت را سوم فروردین نوشتم؛ ولی گذاشتمش برای الآن که قدری آن شور و هیجان بخوابد و شما هم با دیدگاهی فارغ از احساس بخوانید و بیندیشید! از همه‌ی نازنینانی که تولد حقیر را تبریک گفتند هم، به خاطر نیت و لطف نیکویشان صمیمانه سپاس‌گزارم؛ ولی با عرض شرمندگی، همچنان که همین چند خط بالاتر عرض کردم، خودم سوگوار این گذر عمر هستم ... بی‌حاصل ... .

***

دلم می‌خواهد اوّل اردی‌بهشت، «نوروح» من باشد ... یعنی همان نوروز واقعی که برای روحم تازگی و بهار بیاورد ... التماس دعا برای آدم شدنم... .

میرمحمد
۳۰ فروردين ۹۲ ، ۲۱:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ نظر

نماز شام غریبان چو گریه آغازم       به مویه‌های غریبانه قصه پردازم

به یاد یار و دیار آن چنان بگریم        زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم

من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب    مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم ...

گریه دارد «غربت» ما ... زاری دارد «غریبی» ما ... بغضهای کهنه‌ و داغ را بشکنید و تلخ بگریید که گریه دارد حال و احوال ما ... .

امام رئوف را مأمون به خراسان نیاورد؛ مأمون و هزار جدّ و نسلش، قدرت تکان دادن برگی را هم ندارند، چه برسد به کوچ دادن ولی‌ الله الأعظم! این مهربانی خدا بود که برای آرام «دل» ما، پاره‌ی قلب رحمةٌ للعالمین را به این «غریبستان» فرستاد!

«آقا» آمد، سه سال میهمان بود و بعد میزبان صدها ساله‌ی آهوان رمیده‌ی قلبهای ما شد ... .

«آقا» آمد و با آمدنش نعمت و رحمت و برکت و کرامت آورد به این کویر داغ سرد ... .

«آقا» آمد، مالک و صاحب و ولی‌ّ‌نعمت و سلطان ... و سلطان در اقلیم خودش هرگز غریب نیست ... مگر آن که رعیت قدرش را ندانند!

اگر می‌گوییم «غریب‌الغرباء» حواسمان فقط به «غریب»ش است و غافلیم از «غرباء»!

غرباء ماییم که در سایه‌ی این «آقا» هستیم و همه‌اش می‌نالیم! مگر نه این است که آقایمان «رضا»ست؟ چرا ما نیستیم پس؟!

غرباء ماییم که وقتی می‌گوییم «زیارت رفتی، التماس دعا...» در ذهنمان هرچه مرور می‌کنیم از دنیاست! و به نظر، دعا برای «عقل‌رس شدن» مسخره و تعارف می‌نماید!

و غرباء ماییم که عمری آرزومند «خادمی‌»اش هستیم، ولی یک روز هم نشده که با «گناه نکردن» خدمتش کنیم!

آری! غرباء ماییم، دلیلش هم هزاران هزار بی‌معرفتی و نمک‌نشناسی‌مان ... .

********

1. روزش شب نمی‌شود مگر این که دویست سیصدتا قسم دروغ بخورد. اصلا نافش را با دزدی و کلاه‌برداری برداشته‌اند. طوری از شیادی‌هایش تعریف می‌کند که انگار حماسه‌ی رستم بوده! هرجا هم پایش گیر می‌افتد، رشوه مشکل‌گشایش است. خودش هم می‌داند که پولش برکتی ندارد، ولی به قول خودش مال حلال از گلویش پایین نمی‌رود! زیارت که می‌آید اما ... انصافا دست و دلش می‌لرزد ... . در حرم آقا، حتی اگر سکه طلا به پایش ریخته باشد، حواسش به زیارت و عبادت هست و هرگز حتی فکر دست‌کجی هم نمی‌کند ... . اینجا خانه‌ی آقاست، عزت دارد.

2. خانم، حجاب درست و حسابی ندارد، ولی قبل از ورود به بازرسی حرم، چادرش را از کیفش در می‌آورد، رویش را قشنگ می‌گیرد و بعد با ادب و احترام وارد می‌شود. می‌پرسم به خاطر این که بازرسی گیر می‌دهد و بدون چادر راه نمی‌دهند ...؟ می‌گوید نه! خودم واقعاً به حرمت آستان مقدس و احترام آقا اینجا چادر سر می‌کنم!

3. اساساً آدم بد دهن و بداخلاق و بی‌آبروییست. در محل کار، ملاحظه‌ی احدی را نمی‌کند. به اندک بهانه‌ای عصبانی می‌شود و بعد چشمانش را می‌بندد و دهانش را باز می‌کند و طرفش را (چه همکار، یا مشتری، یا زیردست و ...) به فحش می‌بندد! امّا از در حرم که وارد می‌شود، با طمأنینه و ادب و آرامش ... انگار اصلاً آن آدم نیست! توی سرش هم بزنی، صدایش در نمی‌آید! واقعاً حرمت‌ آقا را نگه می‌دارد.

4. از همان ایستگاه اول که سوار اتوبوس شدند تا دم در حرم با هم زدند و کوبیدند و گفتند و خندیدند! سه رفیق گرمابه و گلستان که کتابخانه‌ی حرم پاتوق این روزهایشان شده. از کنار کسی رد نمی‌شدند مگر این که مورد لطف تکه‌پرانی قرار می‌دادند! کیف می‌کردند که متلکهایی به دخترها می‌گویند که طرف هرچقدر هم خوددار باشد، باز هم برافروخته می‌شود و واکنش نشان می‌دهد. امّا از دم در حرم، ورق بر می‌گردد و بچه مثبت می‌شوند! دمشان گرم که حواسشان به حرمت حریم هست .... .

********

«حاج آقا سلام! اونجا حرم امام رضاست؟ لطف می‌کنین گوشی رو بگیرین سمت ضریح ...‌ ؟ التماس دعا ...»

«سلام مامان! الان توی حرمم، صحن آزادی، روبروی ایوون طلا، گوشی رو می‌گیرم سمت ضریح با آقا صحبت کن ...»

...

سالیان سال است که ارادتمندان حضرت -آنان که به هر دلیلی پای سفر به مشهد و زیارت حرم مطهرش را ندارند- به این شیوه عرض ارادت و سلام و زیارت می‌کنند. سیمهای مسی تلفن و یا امواج موبایل، واسطه‌ای شده‌اند برای نزدیک‌تر شدن دلدادگان به مولایشان. اخیراً هم آستان قدس رضوی، به عنوان متولی حرم و خدمتگزار زائرین آقا، همّت کرده و با هزینه‌ای سنگین و اختصاص شماره‌ی تلفنی رُند، تعداد زیادی خط تلفن و راه‌اندازی سیستم گویای خودکار (ارتباط با ضریح مطهر) این سَبک زیارت را تسهیل کرده است. هم‌اکنون، مخصوصاً این ایّام خاص، در هر شبانه‌روز ده‌ها هزار عاشق و شیدای حضرت امام رضا علیه السلام با این سامانه تماس می‌گیرند و با آقا ارتباط برقرار می‌کنند و «سلام و زیارت» می‌کنند.

و امّا ... لحظه‌ای درنگ ... .

بیایید کمی فکر کنیم!

...

اذن دخول حرم را خوانده‌اید؟

 ... اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَعْتَقِدُ حُرْمَةَ صاحِبِ هذَا الْمَشْهَدِ الشَّریفِ فى‏ غَیْبَتِهِ، کَما اَعْتَقِدُها فى‏ حَضْرَتِهِ،

خداوندا، من حرمت صاحب این شهادتگاه شریف را در زمان غیبتش، همچنان زمان حضورش، باور دارم ...

وَاَعْلَمُ اَنَّ رَسُولَکَ وَخُلَفآئَکَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ اَحْیآءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ،

می‌دانم که پیامبر تو و جانشینانش زنده‌اند و نزد تو روزی می‌خورند ...

یَرَوْنَ مَقامى‏ وَیَسْمَعُونَ کَلامى‏، وَیَرُدُّونَ سَلامى ...

می‌بینند جایگاه مرا و می‌شنوند سخنم را و جواب سلامم را می‌دهند ...

آری، گواهی می‌دهیم حضور حضرتش را، حتی پس از شهادت و مگر نه این است که ما شیعیان، برای امام معصوم علیه السلام شأن حیات و ممات یکسان معتقدیم؟

آیا قدرت «دیداری» و «شنیداری» حضرت، محدود به همین چهاردیواری است که با بازرسی وارد آن می‌شویم؟! آیا آن قدرت و علم امام، با تلفن یا اینترنت بیشتر می‌شود؟!

اگر علم و سمع و بصر روح مطهّر امام را طوری بدانیم که (نعوذ بالله) سلام و زیارت ما را با تلفن و ... بهتر درمی‌یابد، باید در شیعه بودنمان تجدید نظر کنیم!

و آستان قدس رضوی، بزرگترین نهاد فرهنگی جهان اسلام، لازم نیست احیاناً زحمتی بکشد و متحمّل هزینه‌ای شود برای فرهنگ‌سازی و تصحیح باور خلق‌الله نسبت به نزدیک و آگاه دانستن روح ملکوتی امام در هر حال و در هر جا ... فقط بزرگواری کند و در جهت تأیید و ترویج این باورهای خرافی، سرمایه‌گذاری چند ده میلیونی نکند!

********

درگوشی: وقتی با تلفن با امامم حرف می‌زنم، محبوسش می‌دانم در آن چهار دیواری ... و این می‌شود که در حرم خیلی خیلی خوبتر می‌شوم از آنچه در بیرون حرم هستم! خدا کند خوب باشم، همه جا و همه وقت ... چون او می‌بیند و می‌داند و تمام این دنیا حرم اوست ... .

 

مرتبط:

ثبت نام خادمی

سایه‌ی همسایه ...

 

میرمحمد
۲۳ دی ۹۱ ، ۱۸:۵۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴۵ نظر

خدا گر ز حکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری ...

که البتّه در «بوستان» به این ضبط نقل شده:

خدای ار به حکمت ببندد دری

گشاید به فضل و کرم دیگری ...

چقدر این بیت شعر را برای تسلّای خودمان و عزیزانمان گفته‌ایم؟! مگر قرار نبود چشمهایمان را بشوییم و جور دیگر (جور بهتر البتّه!) ببینیم؟! خوب چه شد که «گشودن در» را «رحمت و فضل و کرم» دانستیم و «بستن در» را «حکمت و حکم و حکومت»؟!

مگر نمی‌شود که «بستن در» هم از ره «رحمت» باشد؟!

دوست دارم در حق شاگرد کوچکتان بزرگواری کنید و خاطراتتان را از «درهای بسته» که رحمت بوده‌اند برایم همین‌جا بنویسید. حقیر هم طُرفه حکایتی در این باب دارم که به وقتش برایتان بازگو می‌کنم!

زیاد منتظرم نگذارید! اجرتان با صاحبان نازنین این ایّام! یا حق ... .

 

میرمحمد
۰۸ آبان ۹۱ ، ۲۲:۳۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ نظر

 

شنیده‌اید ماجراهای سال 2012 را؟

می‌گویند یک دوره‌ی دو هزار ساله که از میلاد مسیح علیه السلام گذشت، و یا یک دوره‌ی 5125 ساله از تقویم مایا، و به عبارتی سال 3737 گاه‌شماری ایران باستان، دنیا به آخر می‌رسد!

می‌گویند قوای خیر و شر، عقل و جهل، نور و ظلمت به هم می‌آمیزند و دنیا به آخر می‌رسد!

می‌گویند 21 دسامبر امسال -که بشود اوّل دی- رستاخیزی می‌شود، آسمان به زمین می‌آید و زمین به آسمان می‌رود و دنیا به آخر می‌رسد!

می‌گویند در این سال نحس، صبر خدا از تبه‌کاری بشر تمام می‌شود و تومار این موجود بی‌وجود را در هم می‌پیچد ... و دنیا به آخر می‌رسد!

آری! بی‌تاب و مضطرب و پریشان، می‌گویند دنیا به آخر می‌رسد ... .

و ما، خیلی آرام و مطمئن و امیدوار، آرزو می‌کنیم که به آخر برسد!

چون دنیای آنهاست! و پایان دنیای آنان، آغاز دنیای ما خواهد بود ... .

 

تتمّه: تقویم را که نگاه می‌کردم، دیدم آن تاریخی که گفته‌اند مصادف با جمعه است ... می‌شود آیا ...؟

 


چند روزی ننوشتم، و مدام شرمنده‌ی بزرگواران مهربانی بودم که سر می‌زدند و با کمال لطف (خیلی بیش از لیاقتم) جویای حالم بودند ... باز هم چشمان نازنینتان را خواهم آزرد، اگر خدا بخواهد ... . دعایم کنید!
<
میرمحمد
۱۶ مهر ۹۱ ، ۲۳:۴۲ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۱ نظر
 
همسایه‌ی مهربان و باصفا، گوشه دنجی در خانه‌اش، روی زمین خدا نشسته و با میهمان عزیزش، غرق گفت و گو است. ساده، خاکی، خالص و بی‌ریا ... به بهانه تولّدش جشن گرفته‌ایم [و البتّه بیشتر به کام خودمان!] پر هیاهو و پر سر و صدا ... نمیدانم قلب خدایی و ساده‌پسندش با ما و کارهایمان "حال" می‌کند یا نه، ولی آنقدر آقاست و نظربلند، که به همه‌ی ما لبخند می‌زند و باز رویش را به طرف آن میهمان نازنینش می‌کند و باز هم  گل می‌گویند و گل می‌شنوند ... .
همسایه‌ی نازنین، آنقدر گران‌قدر و والامرتبه است که باید شرممان بیاید در حضورش خطایی کنیم، ولی ما آن قدر پررو هستیم که نه تنها شرم نمی‌کنیم، بلکه خطایمان را هم خطا نمی‌دانیم ... !

همسایه‌ی باحال ما، خیلی لوتی و بامرام است! حتّی همین امروز و امشب هم که تولّدش است، حواسم را جمع نمی‌کنم و مدام نامردی و بی‌صفتی می‌کنم، ولی او مروّت دارد و سر سیاه زمستان که به خاک تیره بنشینم از فلاکت و بی‌قدری‌ام، باز هم مردانه هوایم را دارد و حتّی بی‌دعوت، به خانه‌ام می‌آید و روشنی و گرما می‌آورد ... .

********

این شبها که آقا میهمان زیاد دارد، از فاصله‌ای خیابان را بر خودروها می‌بندند. ده پانزده‌ دقیقه‌ای باید پیاده بروم تا برسم به حرم و زیارتش کنم، و زیر لب چقدر غر می‌زنم و البتّه چقدر به خودم وعده‌ها می‌دهم و با خودم فکر می‌کنم که وقتی رسیدم، دست به سینه گذاشتم و سلام دادم، چشم در چشم گنبد و بارگاه آقا، خیلی زود اجرم را بطلبم!
...
و تا برسم و همان صحنه‌ی کذایی سلام دادن، یک چیزی شبیه برق تمام بدنم را مور مور می‌کند و موهایم سیخ می‌شود ... نفری که چند قدم از من جلوتر است، با پای کوتاه‌ترش، پای بلندتر را به زمین می‌کشد و هردوپا بدون کفش ... و حتّی تعارف "ویلچر" خادم را هم پس می‌زند ...
و خیلی باید سیاه و سنگ باشم، اگر نبارم ... آن لحظه‌ای که روی شالی که به گردنش انداخته، این جمله را می‌بینم: "کاروان زائرین پیاده امام رضا علیه السلام - قوچان"

********

آی! همسایه‌ها! خوب همسایه‌ای داریم! نیاز به معرّفی و تبلیغ ندارد! فقط جهت اطّلاع می‌گویم که هروقت شکست عشقی خوردید و واقعاً از همه‌ همه همه ناامید شدید، هروقت مریضتان را همه جواب کردند ، هروقت قرض و قوله تا خرخره‌تان رسید و دستتان از همه جا کوتاه شد، هروقت چشمه‌های امیدتان خشک شد و و خلاصه هروقت به بن‌بست رسیدید، بروید زیر سایه‌ی این همسایه و فقط یک سلام بکنید ... . "اینجا برای عشق شروعی مجدّد است ... "
فقط یادتان باشد، آن روزی هم که کشتی زندگی‌تان، بر ساحل امن و سلامت بود هم گاهی به یادش باشید ... .

********

همیشه از تعابیر اغراق‌آمیز در مورد ائمّه علیهم السّلام گریزان بوده‌ام و با تشبیهات نامناسب در مورد "خلق‌ الله" هم میانه‌ای ندارم، ولی نمی‌دانم اخلاص مرحوم شیخ عبّاس قمی رحمه الله چه نمکی به این شعر داده (قسمت زیارات امام رضا علیه‌السلام در مفاتیح آورده است) که هروقت زیارت می‌روم، بخواهم یا نخواهم زمزمه‌ام می‌شود و ... :

شاها چو تو را سگی بباید               گر من بُوَم آن سگ تو شاید
هستم سگکی ز حبس جسته          بر شاخ گل هوات بسته
خود را به خودی کشیده از جُل          افکنده به پیش تو سر ذُل
افکن نظری بر این سگ خویش          سنگم مزن و مرانم از پیش ...

دعا کنید بیفکند نظر را و نه سنگ را بر این همسایه‌ی ناخلف نااهل ...

********
"ثبت نام خادمی" را یادتان هست؟ آنجا عرض کردم و اینجا هم دوباره، که حرم فقط اینجا و این شهر نیست ... حرم، قلب شماست وقتی چشمتان به یادش تر می‌شود ... . شک نکنید!
پس شما از من "همسایه" هم "همسایه‌تر" هستید ... خیالتان تخت!

********

هنوز هم یک عالَم نوشتنم می‌آید به عشق آن مهربان! ولی خیلی سرتان را به درد آوردم!
فردا هم، خواهم نوشت، اگر آقا روزی‌ام کند ... .

 
<
میرمحمد
۰۷ مهر ۹۱ ، ۰۰:۵۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۵۲ نظر

 

استخاره می‌گیریم! یا خودمان، یا با مراجعه به عالم و روحانی محل! راحت‌ترین راه برای تصمیم‌گیری، و بهترین بهانه برای شانه خالی کردن از مسئولیّت عواقب ناجور احتمالی تصمیممان!

استخاره می‌گیریم! گاه و بیگاه، برای تصمیم‌های ریز و درشت زندگی‌مان! و خیلی آسان به تصمیم می‌رسیم! و وقتی به این راحتی می‌توانیم مشکلمان را حل (!) کنیم، چه مرضی داریم که قند خونمان را خرج سلّولهای مغز چروکیده‌مان کنیم؟!

***

بزرگترین نعمتی که خدا به آدمی‌زاد داده، و تنها فرقش با جماعت "دیو و دد"، همین "عقل" آکبندی است که ما داریم! و جالب است نحوه‌ی استفاده‌مان از این سرمایه‌ی دست‌نخورده:

اگر بخواهیم کفش و جورابی بخریم، بخواهیم گوشی همراه مناسبی انتخاب کنیم، از منوی رستوران، غذایی متناسب با رژیممان (!) بگزینیم، قطعاً به عقلمان مراجعه می‌کنیم! و آن نشد و راهی نداد، به مشورت و تحقیق متوسّل می‌شویم!

امّا اگر پای تصمیم مهم‌تری در میان باشد، مثل خرید منزل یا خودرو، انتخاب رشته، و از همه مهمتر، ازدواج، دیگر عقل تعطیل! و سرراست‌ترین راه، استخاره است! انگار می‌ترسیم شیشه‌ نازک تنهایی "عقلمان" ترک بردارد!

***

بزرگانمان فرموده‌اند برای امور مهم "استخاره" کنید! و استخاره (مصدر باب استفعال از ریشه خیر) به معنای طلب خیر است. یعنی قبل از انجام آن کار، از خدای مهربان بخواهید که در آن کار، خیر و خوشی قرار بدهد، خیلی راحت به همین زبان مادری، بگویید: "از رحمت الهی طلب خیر و سعادت می‌کنم" و یا اگر خواستید به عربی دعا کنید: "أَسْتَخیرُاللّهَ بِرَحْمَتِهِ" و چه زیباتر که این را در سجده از خدا بخواهید.

اینطوری، کاری که می‌خواهیم انجام بدهیم، از همان اوّل رنگ و بوی خدایی می‌گیرد و خدای بزرگ هم هوایمان را خواهد داشت ... .

***

گاهی از استخاره، توقّع داریم که غیب بگوید یا از آینده خبر بدهد یا عواقب کار را نشان بدهد. استخاره چنین کارکردی ندارد! فال‌گیری که نیست! جادو و پیشگویی هم نیست! استخاره، فقط برای گرفتن تصمیم برای انجام دادن یکی از دو کار است، همین!

***

حالا برویم سر اصل مطلب! همان استخاره‌ی رایج با همان اصطلاح شایع آن که مشهور شده؛ همان که می‌گوییم "مشورت با خداوند".

وقتی برای تصمیم‌گیری در مورد امر مهمّی دچار تردید و دودلی می‌شویم، اوّل از همه باید از آن بزرگترین نعمت الهی -عقل- استفاده کنیم. خداوند بارها در کتابش به ما تشر زده که "أفلا تعقلون...: چرا از عقلتان استفاده نمی‌کنید؟" همین بس نیست برای به فکر افتادنمان؟! واقعاً عقل را به کار بیندازیم و ببینیم آیا دین و دانش، برای این مسأله، راه حلّی دارد یا نه؟ اصلاً این کاری که می‌خواهیم انجام بدهیم، پسندیده‌ی پروردگار هست یا نه؟ با خرد و منطق جور در می‌آید یا نه؟

اگر با چراغ عقل نتوانستیم راه را پیدا کنیم، در مرحله‌ی بعد، بهترین ابزار تصمیم‌گیری مشورت است. "همه‌چیز را همگان دانند ..." و "هر سری یک عقلی دارد ..." فرد یا افرادی آگاه، دلسوز، خیرخواه و بی‌طرف، بهترین یاور ما در تصمیم‌گیری هستند.

بدیهی است اگر با فکر و یا مشورت به تصمیم رسیدیم، دیگر جایی برای استخاره نمی‌ماند؛ اگر در مورد کاری که می‌خواهید بکنید فکر کرده‌اید و آن را بدون اشکال عقلی و شرعی دیدید، دیگر تردید نکنید و با توکّل به خدا به پیش بروید؛ مطمئن باشید خواست خدا هم همان است و دیگر "استخاره" و "مشورت با خداوند" معنایی ندارد!

حالا فرض می‌کنیم واقعاً عقل و مشورت راه به جایی نبُرد و واقعاً همچنان بر سر دو راهی ماندیم. یعنی با فکر و مشورت به این نتیجه رسیدیم که واقعاً هر دو راه و هر دو تصمیم کاملاً خوب هستند و کاملاً مساوی! (این حالت خیلی خیلی بعید است! دقّت کنید: هر دو راه در درجه‌ی مساوی از خوب بودن هستند! یعنی مثلاً آن دو خواستگار، هر دو در همه‌ی جهات کاملاً‌ همسانند که در این مورد خاص اصلاً امکان ندارد!) اینجاست که خدای مهربان چاره استخاره را برای رفع تحیّر و سردرگمی پیش پایمان گذاشته. از خوب بودن هر دو طرف مطمئن هستیم، استخاره دلمان را برای گزیدن یک کدام محکم می‌کند، و انتخابمان را انجام می‌دهیم و خلاص!

با همه‌ی این اوصاف، حتّی اگر بعد از استخاره، به تصمیم دیگری مبتنی بر عقل و مشورت رسیدیم، می‌توانیم به آن عمل کنیم، عمل به استخاره واجب نیست!

پس:

+ استخاره، در مورد چیزهایی که گناه بودنشان واضح است، معنایی ندارد! با خداوند مشورت کنیم که آیا خلاف نظرش عمل کنیم یا نه! خنده‌دار نیست؟!

+ استخاره (مشورت با خدا) فقط و فقط در جایی کاربرد دارد که واقعاً با عقل و مشورت به جایی نرسیم. این که "تصمیممان را گرفته‌ایم، حالا برای تیمّن و تبرّک می‌خواهیم استخاره کنیم" یک بازی است! بازی خطرناک! چون ممکن است استخاره بد بیاید و دلمان را نسبت به انجام آن کار خوب، سرد کند.

+ استاد بزرگوار عارف و اهل معنایی  می‌فرمود: "هشتاد سال از خدا عمر گرفته‌ام، و هنوز حتّی هشت مرتبه هم برای امور زندگی‌ام استخاره نگرفته‌ام!" بپرهیزیم از عادت وسواس‌گونه به استخاره!

+ و در آخر، اگر واقعاً نیاز پیدا کردید به استخاره، بهترین استخاره آن است که خودتان انجام بدهید ... گرچه مراجعه به بزرگان اهل دل و اهل معرفت خیلی خوب است، ولی برای "مشورت با خدا" در آن موقعیّت خاص، خودتان با او خلوت کنید، بی‌واسطه ...

نمی‌دانید چگونه؟ به آنجا مراجعه کنید! خیر پیش!

 


صراط عزیز، باز هم لطف داشته ... .

 

<

<
میرمحمد
۳۰ شهریور ۹۱ ، ۲۰:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ نظر

امروز موجی از ابراز ارادت به حضرت پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم به راه افتاده است ... موجی که از تبرّا و نفرت از دشمنان حضرتش شروع شد و باعث آن هم اهانت عدّه‌ای کوردل بود به حضرت پاکش ...

1. یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ...
می خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند ولی خدا کامل کننده ، نور خویش است ، اگر چه کافران را ناخوش آید ...

باور داریم این آیه شریفه را ...  نور حقّ و حقیقت کامل خواهد شد، نشانه‌اش هم همین دست و پا زدنهای جاهلانه آن بی‌خبران از نور!

2. وقتی زبان منطق و استدلال کم می‌آورد و آدمها در مقابل حقیقتی به زانو در می‌آیند، واکنش آنان از دو حال خارج نیست، یا این که در مقابل حق، سر تعظیم فرود می‌آوردند و راه هدایت را می‌گزینند، و یا این که زبان به فحّاشی و وهن می‌گشایند!

3. نوزاد "بشریّت" با هبوط آدم علیه السلام زاده شد، مقارن نوح علیه السلام راه رفتن آموخت و معاصر ابراهیم علیه السلام به سخن آمد و با موسی و عیسی علیهما السلام به نوباوگی رسید و دست در دست حضرت پیامبر اعظم محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم به بلوغ رسید و عقل‌رس شد ... خدای را شاکریم که "بشریّت" در دوران جوانی خودش دارد این نواهای بدآهنگ را می‌شنود و این شنونده آنقدر عاقل هست که حقّانیّت و مظلومیّت حضرت مصطفی را بفهمد و بر جسارت و خسارت آن بدخواهان بددهان، لعن و نفرت و نفرین بفرستد ... .

 

4. چاه‌کن همیشه ته چاه است! آمدند ضربه‌ای به اسلام بزنند، حالا می‌خورند! نوش جانشان! می‌بینید و می‌شنوید که پاکستانی و مالزیایی و اردنی و بحرینی و افغانی و ترک و کرد و هندی و ایرانی و ... همه اختلاف نظرهایشان را فراموش کرده‌اند و زیر یک بیرق جمع شده‌اند و همه، فریاد شده‌اند ... روحی فداک یا رسول الله ...

5. و "رحمة للعالمین" از آن فراسوی دوردست، امّتش را تماشا می‌کند و با همان لبخند کریمانه‌اش، برای ما [و حتّی آنان] دعا می‌کند ... همه‌ی هست و نیستم فدای نام مقدّسش، ولی ما برای تکریمش چه کردیم که حالا از توهین به وی چنین برآشفته‌ایم ...؟ بیایید یک گوشه کار را بگیریم ... اینجا ...

 


بند سوم را که می‌نوشتم، به این فکر می‌کردم که این جوان رعنا، هنوز مانده تا عاقل‌مردی شود ... دعا کنید آن مرد مهربان بیاید و دست بر سر این جوان بکشد و عقلش را کامل کند ... شب جمعه است ...

*پایگاه خبری صراط نیوز لطف داشته‌ است، و همچنین سایت گرامی حرف تو.
<
میرمحمد
۲۴ شهریور ۹۱ ، ۰۱:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ نظر
 
پرده‌ی اول:
استاد به شاگردش فرمود: به زودی دچار شبهه‌ای می‌شوید که چون نشانه‌ای ندارید و راهنمایی هم در دسترس‌تان نیست نجات نخواهید یافت مگر این که "دعای غریق" را بخوانید.

شاگرد پرسید: آن چه دعایی است؟

و استاد:

یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ

شاگرد برای آن که تکرار کند و درس را بهتر به خاطر بسپارد:

یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ و الأبصار ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ

استاد فرمود: به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو:

"یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ"

و استاد مهربان، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، اینچنین درس امانت‌داری در نقل حدیث و دعا و پرهیز از بدعت و کم و زیاد کردن عبارات معصوم را به شاگردش (عبدالله بن سنان) داد ... .

 

پرده‌ی دوم:

می‌گوییم شیعه‌ هستیم، و پیرو آن نورهای پاک الهی، "پی رو" نه یک قدم عقب می‌افتد و نه یک قدم جلوتر می‌رود! و قرار شد که در چیزهایی که یادمان دادند، دخل و تصرّف نکنیم! همین امروز در همان مجلس ختمی که داستانش گذشت، از زبان قاری محترم و برای بار چند هزارم شنیدم که اتّفاقاً همین دعای فوق‌الذّکر را که امام خصوصاً روی آن دست گذاشتند و نهی کردند از دست‌کاری‌ش، موقع ختم جلسه به این صورت خواندند:

یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مقلّب القلوب، ثبّت قلوبنا علی دینک ...

خوب پدرجان من! می‌دانم ادبیات عرب بلدی و می‌توانی واژه مفرد را جمع مکسّر ببندی و ضمیر مضافٌ‌الیه آن را هم جمع بیاوری! ولی آیا لحظه‌ای فکر کرده‌ای که حتماً چنین چیزی را ائمه ما هم بلد بودند و اگر لازم بود در جمع آن طور خوانده شود، حتماً توصیه می‌فرمودند؟!

و ای خوانندگان گرامی! در ادعیه و زیارات، مبادا دخل و تصرّف کنید! همانی را بخوانید که هست! نه یک حرف کمتر و نه یک حرف بیشتر! که اگر فضیلتی به آن زیادت بود، مطمئن باشید معصوم علیه‌السلام دریغ نمی‌کرد!

آخر دعای سلامتی امام زمان عجّل الله فرجه (اللهمّ کن لولیّک ...) "برحمتک یا ارحم الراحمین" ندارد!

فرازهای معروف زیارت عاشورا (إنّی سلمٌ ...) یک بار در متن آمده است! اگر تکرار لازم بود، مانند لعن و سلام آخرش می‌گفتند که تکرار کنید (و جالب است که آنچه دستور به تکرار داده‌اند -صد لعن و صد سلام- را تکرار نمی‌کنیم!)

در مورد فرازهای کمیل و ندبه و توسّل هم همینطور!

و هزاران مورد دیگر که خودتان بهتر از این حقیر می‌دانید!

<
میرمحمد
۲۲ شهریور ۹۱ ، ۱۸:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

 

یکم:

آفتاب اسلام که طلوع کرد، پیامبری برانگیخته شد "رحمةً للعالمین" رحمت و آرام و هدایت برای همه‌ی همه‌ی بشریّت، برای کافر و مؤمن، ترسا و مجوس و مسیحی و یهودی ... محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم پیامبر همه شد ... . گروهی سر به فرمان الهی نهادند و ایمان آوردند و شدند "مسلمان" و گروه بیشتری نه، و بر همان که بودند، ماندند ... .

پیامبر ما، پیامبر آنها هم هست، و این که هدایتش را نپذیرفتند، سایه‌ی رحمت آن "عالی‌مقام" را از سرشان کم نکرد و به همین خاطر، با تعبیر "پیامبر اسلام" به شدّت مخالفم! محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم پیامبر همه است ... آخرین پیامبر و برترین پیامبر ... پیامبر اعظم... .

به نظرم ترکیب "پیامبر اسلام" ساخته‌ی کسانی است که خواستند مرزبندی کنند و سهم‌بندی کنند و با زبان بی‌زبانی این گزاره نادرست را به مسلمانان تلقین کنند که "پیامبران دیگر هم [در همین روزگار] رسمیّت دارند و پیروانشان حقّانیّت و شما هم حدّ و مرز خود را بشناسید و تلاشی نکنید برای تبلیغ دینتان! موسی به دین خود و عیسی به دین خود و "پیامبر اسلام" هم به دین خود!!!" گرفتید نکته را؟!

دوم:

ما، جماعتی که علی علیه السلام را خلیفه اوّل می‌دانیم، اعتقاد داریم که معدن و منبع معارفمان، از آن مولاییست که او هم بلاواسطه و بلافاصله، از محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم بهره برده است؛ پس اعتقادمان آن است که پیرو واقعی پیامبر اعظم ما هستیم، و شیعه، یعنی همان اسلام ناب و خالص و بقیه: "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ..."

شیعه، مسلمان کامل و واقعی و حقیقی است و ایمان و عملش از همه بیشتر شبیه رسول الله (اسوة حسنة) است، پس اعتقاد داریم که "اهل سنّت واقعی" هم ما هستیم، و بقیّه این عنوان را ربوده‌اند! و زیرکانه چنین به ما تلقین کرده‌اند که "شما شیعه علی علیه السلام هستید، ولی ما پیرو سنّت نبیّ صلّی الله علیه!"

سوم:

شیعه، اصیل‌ترین مرام و مسلک است؛ به قدمت ظهور اسلام و همه‌ می‌دانید که اولین استعمال این اصطلاح نیز بر زبان مبارک پیامبر اعظم بود که "هذا و شیعته هم الفائزون ..."

ترکیب "شیعه جعفری" را خیلی شنیده‌ایم و به کار برده‌ایم و در بیان فلسفه آن هم گفته‌ایم که حجّت ناطق، حضرت امام صادق علیه السلام مروّج و مؤسّس این مکتب بوده است. این ترکیب هم نوعی مرز بندی بوده در مقابل آنانی که خودشان را "حنفی و مالکی و حنبلی و شافعی" دانسته‌اند و چون می‌خواستند‌ امام مؤسّس مذهب ما را هم، هم‌عصر و مقارن امام خودشان معرّفی کنند، از امام جعفر بن محمّد علیهما السّلام مایه گذاشتند ... .

به نظرم این ترکیب "شیعه جعفری" هم از همین جهت نادرست است، ما در اصل، مسلمان ناب و "شیعه محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم" هستیم و در طول آن اسلام ناب، شیعه علوی و حسنی و حسینی و جعفری و رضوی و ... .

مؤسّس مذهب ما (تنها مذهب حقّ) همان مؤسّس اسلام است: خدای رحمان و متعال؛ و بزرگترین مروّج آن هم، حضرت پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم ... .


حاشیه مهم‌تر از متن: بیایید اعتقاد برترین‌مان را به برترین گفتار و عمل بیاراییم، تا زبان بدگویان و بدخواهانی که شیعه را به سستی و کاهلی و بی‌قیدی در عمل و تعبّد متّهم می‌کنند بریده شود ... . اوّلین علامتش هم،‌ همان آخرین وصیّت امام نازنیمان باشد ...

لا یَنالُ شَفاعَتَنا مَن استَخَفَّ بِالصَّلاةِ

شهادت و عروجش، به ناسوتیان تسلیت و به ملکوتیان تهنیت باد ... .

<
میرمحمد
۲۱ شهریور ۹۱ ، ۲۱:۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ نظر